چون بهاءولدسردرحجاب عدم کشید.مولانادران هنگام بیست و چهارمین مرحله زندگی رامی پیمود .به وصیت پدر
ویابه خواهش مریدان برجای پدرنشست وبساط وعظ بگسترد وراءیت شریعت برافراشت ویک سال تمامدورازطریقت مفتی شریعت بودتابرهان الدین محقق ترمذی به اوپیوست
درمناقب العارفین آمده است که مولانا دوسال پس ازوفات پدربه اشارت برهان الدین محقق به جانب شام عزیمت کردچون در ان زمان دمشق وحلب ازمراکزمهم تعلیمات اسلامی به شمارمی رفت وبسیاری ازعلمای ایران از هجوممغول بدان نواحی پناه برده واوقات خودرابه نشرعلوم مشغول گردانیده بودند
اقامت در حلب
به روایت افلاکی مولانا با چند یاری از مریدان پدر که ملازم خدمتش بودند در مدرسه حلاویه نزول فرمود
{این مدرسه یکی ازکنا ئس بزرگ رومیان بود که انرا به مناسبت قدمت و روایت در آ مدن مسیح وحواریون واقامت آ نان در محل کنیسه بی اندازه حرمت می نهادند }
دراین مدرسه تدریس بر عهده کمالالدین ابوالقاسم عمر بن احمد معروف به ابن العدیم قرار گرفته بود که یکی از افرادبیت ابی جراده وخاندان بنی العدیم به شمار میرفت نسب این خاندان منتهی میشود به ابی جراده عامربن ربیعه که از صحابه امیرالمومنین علی ابن ابیطا لب بود.
بعدازآنکه مولانا مدتی درحلب به تکمیل نفس وتحصیل علوم پرداخت عازم دمشق شدرابطه دمشق بازندگی مولانابسیاراست .شایدکه اولین برخوردباشمس نیزدرآنزمان دردمشق روی داد ه است .مولانادرمدتی که مجموع
آن هفت سال بیش نبوددرحلب وشام اقامت کرد.
پس ازبازگشت به قونیه بااجازه برهان محقق به تدریس وقیل وقال مدرسه مشغول شد وطالبان علم واهل بحث ونظر بروی گردآمدند.اوازخودغافل وبا دیگران مشغول سخن شد.ولی کارداران غیب دل درکاراونهادندوآنگوهر بی چون راآلوده چون وچرا نمی پسندیدندوآن دریای آرام رادرجوش خروش می خواستندوعشق غیوردرانتظار فرصت تا آتش دربنیادغیرزندوعاشق وطا لب دلیل راآشفتهء مدلول ومطلوب کند.. |