CONTACT US
 

پس از مرگ بهاءالدين ولد، جلال‌الدين محمدكه درآن هنگام بيست و چهار سال داشت بنا به وصيت پدرش و يا به خواهش سلطان علاءالدين كيقباد بر جاي پدر بر مسند ارشاد بنشست و متصدي شغل فتوي و امور شريعت گرديد

يكسال بعدبرهان‌الدين محقق ترمذي كه از مريدان پدرش بود به وي پيوست. جلال‌الدين دست ارادت به وي داد و اسرار تصوف وعرفان را ازاوفرا گرفت. سپس اشارت اوبه جانب شام وحلب عزيمت كردتا در علوم ظاهر ممارست نمايد. گويند كه برهان‌الدين به حلب رفت وبه تعليم علوم ظاهر پرداخت و در مدرسه حلاويه مشغول تحصيل شد. در آن هنگام تدريس آن مدرسه بر عهده كمال‌الدين ابوالقاسم عمربن احمد معروف به ابن‌العديم قرار داشت و چون كمال‌الدين از فقهاي مذهبي حنفي بودناچاربايستي مولانا درنزد او به تحصيل فقه آن مذهب مشغول شده باشد. پس از مدتي تحصيل در حلب مولانا سفردمشق كردواز چهار تا هفت سال در آن ناحيه اقامت داشت و به اندوختن علم ودانش مشغول بودوهمه علوم‌اسلامي زمان خودرا فرا گرفت

مولانادرهمين شهربه‌خدمت شيخ محيي‌الدين محمدبن علي معروف به ابن‌العربي (560ـ638)كه ازبزرگان صوفيه اسلام وصاحب كتاب معروف فصوص‌الحكم است رسيد. ظاهرا توقف مولانا در دمشق بيش از چار سال به طول نيانجاميده است، زيرا وي در هنگام مرگ برهان‌الدين محقق ترمذي كه در سال 638 روي داده در حلب حضور داشته است.

مولانا پس از گذراندن مدتي درحلب وشام كه گويامجموع آن به هفت سال نمي‌رسد به اقامتگاه خود، قونيه رهسپار شد. چون به‌شهرقيصريه رسيدصاحب شمس‌الدين اصفهاني‌مي‌خواست كه مولانارابه خانه خودبرداماسيد برهان‌الدين ترمذي كه همراه او بود نپذيرفت و گفت سنت مولاي بزرگ آن بوده كه در سفرهاي خود، در مدرسه منزل مي‌كرده است.

سيدبرهان‌الدين‌درقيصريه درگذشت وصاحب شمس‌الدين اصفهاني مولاناراازاين حادثه آگاه ساخت ووي به قيصريه رفت و كتب و مرده ريگ او را بر گرفت و بعضي را به يادگار به صاحب اصفهاني داد و به قونيه باز آمد.

پس ازمرگ سيدبرهان‌الدين مولانا بالاستقلال برمسندارشادو تدريس بنشست و از 638 تا 642 هجري كه قريب پنج سال مي‌شود به سنت پدر و نياكان خود به تدريس علم فقه و علوم دين مي‌پرداخت.


چون بهاءولدسردرحجاب عدم کشید.مولانادران هنگام بیست و چهارمین مرحله زندگی رامی پیمود .به وصیت پدر
ویابه خواهش مریدان برجای پدرنشست وبساط وعظ  بگسترد وراءیت شریعت برافراشت ویک سال تمامدورازطریقت مفتی شریعت بودتابرهان الدین محقق ترمذی به اوپیوست
درمناقب العارفین آمده  است که مولانا دوسال پس ازوفات پدربه اشارت برهان الدین محقق به جانب شام عزیمت کردچون در ان زمان دمشق وحلب ازمراکزمهم تعلیمات اسلامی به شمارمی رفت وبسیاری ازعلمای ایران از هجوممغول بدان نواحی پناه برده واوقات خودرابه نشرعلوم مشغول گردانیده بودند

اقامت در حلب
به روایت افلاکی مولانا با چند یاری از مریدان پدر که ملازم خدمتش بودند در مدرسه حلاویه نزول فرمود
{این مدرسه یکی ازکنا ئس بزرگ رومیان بود که انرا به مناسبت قدمت و روایت در آ مدن مسیح وحواریون واقامت آ نان در محل کنیسه بی اندازه حرمت می نهادند }
دراین مدرسه تدریس بر عهده کمالالدین ابوالقاسم عمر بن احمد معروف به ابن العدیم قرار گرفته بود که یکی از افرادبیت ابی جراده وخاندان بنی العدیم به شمار میرفت نسب این خاندان منتهی میشود به ابی جراده عامربن ربیعه که از صحابه امیرالمومنین علی ابن ابیطا لب بود.

 

بعدازآنکه مولانا مدتی درحلب به تکمیل نفس وتحصیل علوم پرداخت عازم دمشق شدرابطه دمشق بازندگی  مولانابسیاراست .شایدکه اولین برخوردباشمس نیزدرآنزمان دردمشق روی داد ه است .مولانادرمدتی که مجموع

آن هفت سال بیش نبوددرحلب وشام اقامت کرد.

پس ازبازگشت به قونیه بااجازه برهان محقق به تدریس  وقیل وقال مدرسه مشغول شد وطالبان علم واهل بحث ونظر بروی گردآمدند.اوازخودغافل وبا دیگران مشغول سخن شد.ولی کارداران غیب دل درکاراونهادندوآنگوهر بی چون راآلوده چون وچرا نمی پسندیدندوآن دریای آرام رادرجوش خروش می خواستندوعشق غیوردرانتظار فرصت تا آتش دربنیادغیرزندوعاشق وطا لب  دلیل راآشفتهء مدلول ومطلوب کند..

 
جوانی
 
 
 
books
film&music
news&programs
 
 
پیشنهادات | درباره ما | تماس با ما | صفحه اصلی