شمس الدین محمدبن علی بن ملک دادازمردم تبریز بود.واوراپسر خاوندجلال الدین حسن معروف به نومسلمان از نژادبزرگ امید که حکومت الموت راداشت شمرده اندجلال الدین شیخ شمس الدین رابرای خواندن علم وادب به تبریزفرستاد.جامی درضمن حکایتی میرساند که فخرالدین عراقی وشمس الدین تبریزی هردوتربیت یافتگان بابا کمال چندی ازخلفاء نجم الدین کبری بوده اند شمس الدین باامدادروزشنبه بیست وششم جمادی الاخرسنه 642 به قونیه وصول یافت :
افلاکی نقل میکند:
روزی مولانا ازمدرسه پنبه فروشان درآمده بر استری راهوارنشسته بود وطالبان علم ودانشمندان دررکابش حرکت میکردند ناگاه !
شمس الدین تبریزی به وی باز خوردوازمولانا پرسیدکه : بایزیدبزرگتر است یامحمد؟ مولانا گفت این چه سوال است / محمد ختم پیامبران است وی رابا ابویزید چه نسبت ؟
شمس الدین گفت پس چرامحمد میگوید { ما عرفناک حق معرفتک }
وبایزید گفت {سبحانی مااعظم شاءنی }
مولانا ازهیبت این سوال بیفتاد وازهوش برفت چون به خود آمد دست مولانا شمس الدین
بگرفت و پیاده به مدرسه خودآوردودرحجره درآوردوتا چهل روزبه هیچ آفریده راه ندادند :
مطابق روایا ت سلطان ولد پسر مولانا در ولد نامه .عشق مولانا به شمس مانند جستجوی موسی است از خضر که بامقام نبوت ورسا لت ورتبه کلیم اللهی باز هم مردان خدا را طلب میکرد ومولانا نیز با همه کمال وجلالت درطلب اکملی روز می گذاشت تا اینکه شمس راکه از مستوران قباب غیرت بود بدست آورد ومرید وی شد .وسر درقدمش نهاد ویکباره در انوار اوفانی گردید .مولانا درانوار شمس مستغرق گردید وازیاران منقطع شد وبر اسا س و روش خود که کمال در صحبت مردان کامل است وچنا نکه علوم ظاهر به تکرار وتدریس قوت میگیرد.قوت فقر وتصوف ازمصاحبت ودمسازی یاری است که آئینه جمال نمای سالک باشد .دست تمنا در دامن صحبت شمس الدین محکم کرده بود یاران وشاگردان وخویشان مولانا که با چشم های غرض آمیز به شمس مینگریستند واورا مردی لاابالی میدانستند به پیشوائی اورضا نمیدادند.ملامت یاران آتش عشق مولانا رادامن میزد وبی خودی وآشفتگی اوبرملامت وحسد آنان می افزود تا غلوشان در عداوت ودشمنی شمس ازحدگذشت وبه اتفاق تمام قصد آن بزرگ کردند.
شمس الدین از گفتار ورفتار مردم متعصب قونیه ویاران مولانا که اورا ساحر میخواندند رنجیده خاطر گشت وغزل های گرم وپرسوز مولانا واصرار وابرام وعجز ونیاز عاشقانه اوهم درشمس کارگر نیفتاد سر خویش گرفت وبرفت .
این سفرروزپنجشنبه 21 شوال سال 643 واقع گردیدوبنابراین مدت مصاحبت این دوتقریبا شانزده ماه بوده است . |